خرید بک لینک
هر کدام از ما را چیزی نجات میداد  یکی را سفر.. یکی را کتاب.. یکی را گیاه.. یکی را نور.. یکی را موسیقی.. یکی را ... رنج ایجاب میکند به چیزی چنگ بزنیم تا احساس کنیم داریم کمتر رنج میکشیم تا برای لحظات کوتاهی رنج را فراموش کنیم و به چیزهای دیگری فکر کنیم تا بتوانیم دردناکی رنج را تاب بیاوریم.. با آدمها مهربان باش تو نمیدانی ولی شاید همین لحظه از رنجی به خیابان گریخته اند شاید درد عمیقی آنها را ناگزیر به گریز کرده .. با آدمها مهربان باش تو نمیدانی درون آدم مقابلت همین لحظه که روبروی تو آرام و خونسرد ایستاده و شاید دارد لبخند میزند چه زمستان سهمگینی بر پاست تو  نمیدانی آدمها حتی شادترین شان چقدر نگرانی و اندوه میان کالبد آرامش و لبخندشان پنهان کرده اند تو نمیدانی رنجی که آدمی را ناگزیر به تظاهر و لبخند میکند چقدر عظیم تر از رنجی ست که آدمی را به گریه وا میدارد .. و این شهر پر است از آدمهای از درون غمگینی که از رنج هایشان به مدارا و زیستن پناه برده اند ... نرگس صرافیان .....................................................................................................

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1402 ساعت: 0:01

برای گفتن من ، شعر هم به گِل ماندهنمانده عمری و صدها سخن به دل ماندهصدا که مرهم فریاد بود زخم رابه پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیستگر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیستسرگرم به خود زخم زدن در همه عمرمهر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست دیری است که از خانه خرابان جهانمبر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینمهر چند که تا منزل تو فاصله ای نیستروبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپردهچهره تکیده ای که تو غبار آینه مردهمن برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحملبین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ی پل ای که نزدیکی مثلِ من ، به من اما خیلی دوریخوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوریکاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستماز تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستمکاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستمتو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستمببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابمنه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابمتو سراپا بی خیالی ، من همه تحملِ دردتو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونماینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونمهیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیستاین ترانه ی زواله ، این صدا ، صدای من نیستببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم ...................................................................................................................... غ . ن : این آهنگ داریوش یک میلیون بارم گوش بدی بازم تازه س هر بار انگار بار اول گوش میدی تاریخ مصرف نداره که لامصب ..

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1402 ساعت: 0:01

صفحه بندی